آمد و رفت...
و قسمخوردهترين تيغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، كبود آمد و رفت
در خطرپوشي ديوار، نديديم چه شد
برق نفرينشدهاي بود، فرود آمد و رفت
كودكي، باديهاي شير، خطابي خاموش:
پدرم را مگذاريد، كه زود آمد و رفت
از خَم كوچه پديدار شد انبانبردوش
تا كه معلوم شد اين مرد كه بود، آمد رفت
از كجا بود، چهسان بود؟ ندانستيمش
اينقدر هست كه بخشنده چو رود آمد و رفت
محمدكاظم كاظمي
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 15:6  توسط آوای سکوت
|
