تبليغاتX
قلم - آمد و رفت...

قلم

به یاد عاشقان سر بریده قلم دستان دست از جان بریده

آمد و رفت...

و قسم‌خورده‌ترين تيغ‌، فرود آمد و رفت‌

ناگهان هرچه نفس بود، كبود آمد و رفت‌

در خطرپوشي ديوار، نديديم چه شد

برق نفرين‌شده‌اي بود، فرود آمد و رفت‌

كودكي‌، باديه‌اي شير، خطابي خاموش‌:

پدرم را مگذاريد، كه زود آمد و رفت‌

از خَم كوچه پديدار شد انبان‌بردوش‌

تا كه معلوم شد اين مرد كه بود، آمد رفت‌

از كجا بود، چه‌سان بود؟ ندانستيمش‌

اين‌قدر هست كه بخشنده چو رود آمد و رفت‌

                                                                 محمدكاظم كاظمي

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 15:6  توسط آوای سکوت  |