تبليغاتX
قلم

قلم

به یاد عاشقان سر بریده قلم دستان دست از جان بریده

مرثیه شهید چمران هنگام دفن دکتر شریعتی

«… اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!
اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!....
خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.
مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو «اکسير صفت» غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.
مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.
اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.
اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم.
اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم....

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.

راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!
اي علي! تو «ابوذر غفاري» را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد ... .

‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزوير» برخاستي و همه را به زانو در آوردي.
اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... «شهيد» کرد... .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 0:53  توسط آوای سکوت  | 

افشاگرانه‌ترين فرياد اعتراض تاريخ

آسمان، اين‌ شبها كه مي‌رسد، عجيب بي‌قراري مي‌كند و زمين، داغ دلش تازه مي‌شود و زخم شرمش، سر باز مي‌كند.
ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاي‌هاي گريه كنند.
و تنها خداست كه مي‌تواند، تسلاي دل علي باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گريه اختيار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه يكديگر نگذارند و مصيبت را زبان نگيرند.

آن خانه نمي‌دانم آن شب به چه قدرتي بر پاي ايستاده بود، آن مدينه چه مدينه‌اي بود كه چنين مصيبتي را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستاني بود كه سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد و دم بر نياورد، آن چه خاكي بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علي جدا كند؟
چرا آن خانه بر جاي ماند؟ چرا مدينه ويران نشد؟ چرا آسمان در خود نپيچيد؟ چرا بغض زمين نتركيد؟ چرا عالم فرو نريخت؟

گفته‌اند در عاشورا وقتي زخم در جان خورشيد نشست و زمين، پيكر مبارك حسين را بر خويش قطعه‌قطعه‌ ديد، به لرزه درآمد و آسمان تيره و تار شد و غبار خشم خداوند از جاي جنبيد.
در آنجا سجاد ـ سلام‌الله‌عليه ـ دست بر زمين كوفت و زمين را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد.

آسمان و زمين هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خويش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولي دم نزدند. مويه كردند، ولي فغان نكردند. در خويش شكستند و گريستند، اما ضجه نزدند.
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت، مدينه زير و زبر نشد، عمود خيمه آسمان نشكست و زمين، متلاشي نگشت؟ آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟

مگر نه زهرا، والاترين محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود: «احبّ النساء الي».
مگر نه فاطمه، محور كسا بود و بقيه وابستگان او؟ پيامبر پدر او بود و علي، همسر او و حسنين فرزندان او؟ ـ سلام‌الله عليهم اجمعين ـ «هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها».
مگر نه رضاي خداوند در گرو رضايت مرضيه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟ مگر نه صديقه كبري، راز آفرينش زن بود، بهانه خلقت نسوان؟ مگر نه فاطمه شبيه‌ترين بود به رسول خدا؟ «ما رأيت احداً كان اشبه كلاماً و حديثاً من فاطمة برسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم».

مگر نه فاطمه، آخرين مشايع و اولين مستقبل پيامبر بود؟ مگر نه فاطمه راستگوترين موجودات بود پس از رسول خدا؟ مگر نه فاطمه، پاره جگر پيامبر بود و عزيز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه... .
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت، مدينه زير و زبر نشد، عمود خيمه آسمان نشكست و زمين متلاشي نگشت؟
آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟

كسي هست در خانه فاطمه پس از او كه شايد اين راز سر به مهر، به دست‌هاي او گشوده شود؛ او اسماء، محرم اسرار فاطمه است. از او بپرسيد، شايد پاسخ بگويد.
بگويد كه: «آري حسنين سر به پاي مادر نهاده بودند و پايه‌هاي عرش را ضجه‌هاي خويش مي‌لرزاندند. زينب و ام‌كلثوم، كائنات را با موهاي خويش پريشان مي‌كردند. چروك بر پيشاني آسمان افتاده بود، زمين از درد به خود مي‌پيچيد، ناله‌هاي فرشتگان، داغ پيامبر را دوچندان مي‌كرد. ولي چه بود آنچه آفرينش را بر پاي نگاه مي‌داشت؟
در آن شب تغسيل ماه، من ديدم كه علي در مأمن تاريكي، سر بر ديوار خانه فاطمه، سر بر محور آفرينش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار مي‌گريست».

اگر در عاشورا، سجاد ـ عليه‌السلام ـ مشت بر زمين كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علي سر بر ديوار كائنات، ملتقاي زمين و آسمان، محور آفرينش مي‌ساييد و با وجود بي‌قرار خويش، همه را به آرامش مي‌خواند.

افشاگرانه‌ترين فرياد اعتراض تاريخ
مظلوميت آنچنان بر وجود تو سايه افكنده است كه يادت، بي‌اراده و ناگزير، آتش بر خرمن وجود مي‌افكند و خاطره‌ات، بغض را در گلو مي‌شكند.
در آن خانه كوچك، رازي به وسعت تاريخ نهفته است. چنان مظلوميتي بر آن خانه كوچك سايه افكنده و چنان زخمي بر آن جگر تاريخ نشسته است كه هيچ حادثه‌اي نمي‌تواند دل‌هاي شيعيان، طواف‌كنندگان آن حرم خداوند را مسرور كند.

آري، آن مظلوميت نيلي كه بر چهره تو نشسته بود، نمي‌گذارد كه لبخند بر چهره نه تشيع و نه اسلام، كه حتي انسانيت پس از تو بنشيند.
به هر حال، آن در، بر آن پهلو شكسته است، چه تفاوت دارد كه در وفاتت اين خاطره عرش‌سوز و جگرخراش را تداعي كنيم يا در ولادتت؟

مهم اين است كه تو مظلوم بزرگ‌ترين جنايت تاريخ واقع گشته‌اي.
مهم اين است كه صبر لايتناهي خدا در جانكاه‌ترين حادثه آفرينش در تو به تجلي نشسته است.
مسئله، اشك‌هاي علي است و لرزش گونه‌هاي علي به هنگام شستشوي پيكر مطهر تو.

مهم، گريه‌هاي دادخواه و اشك‌هاي ظلم‌برانداز توست و سر بر ديوار نهادن علي و زار زدن علي.
آنچه جانسوز است، صبر توست در مصائب علي و صبر علي است در مصائب تو.
و از همه مهم‌تر، تشييع شبانه و مظلومانه پيكر توست.

چه كردند با تو كه اين تازيانه اعتراض جاودانه را ـ المخفية قبرا ـ بر پشت تاريخ روا دانستي.
چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضييع گشته بود و چه حقايقي در مقابل ديدگان تو تحريف شده بود كه اين اعتراض افشاگرانه را بر پيشاني تاريخ حك كردي و دشمن را بر كرسي رسوايي جاودانه نشاندي؟
و اين چگونه اعتراضي بود كه خداوند نيز به حمايت از آن برخاست؟

همان علي كه مأمور به سكوت بود، همان علي كه شمشير را به رغم كارسازي و برندگي در نيام پسنديده بود، همان علي كه سخت‌ترين جنايات تاريخ را تاب آورده و دم برنياورده بود، چه شد كه در حمايت از اين اعتراض شكوهمند تو، بر بالاي بقيع ايستاد، شمشير از نيام كشيد و دشمن را تهديد به جاري كردن سيل خون بر زمين كرد؟
باري اين اعتراض تو در تشييع شبانه‌ات و در مخفي كردن قبرت، اگرچه تاريخ را از تحريف مصون مي‌داشت و هرچند فرياد تظلم تو را بر جهانيان تا ابد طراوت مي‌بخشيد، اما سنگين‌ترين غم شيعيان تو گشت و عظيم‌ترين درد اسلام و بزرگ‌ترين اندوه انسانيت.

آن‌كه عزيزترين كسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقديم كرد، دلخوش است به اين‌كه هر از گاه در كنار قبر او مي‌نشيند و به تيشه اشك، راه بسته دل مي‌گشايد.
ولي آنكس كه قبري براي عزيزش نمي‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به كجا مي‌تواند ببرد؟
كجا مي‌تواند عقده دل بگشايد.

اين است مظلوميت تو و به تبع، مظلوميت شيعيان تو.
كجا گريه كنند عاشقان تو بر مصائب تو؟ كجا اشك بريزند دلدادگان تو بر مظلوميت تو؟
و كجا ضجه بزنند فرزندان تو در فقدان تو؟
اين است مظلوميت تو و به تبع، مظلوميت شيعيان تو.
و اين است كه: ياد تو به هر بهانه‌اي ـ وفات يا ولادت ـ بغض را در گلويمان مي‌شكند و جگرمان را آتش مي‌زند
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 17:0  توسط آوای سکوت  | 

به مناسبت 30 خرداد سالگرد مصطفي چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 16:55  توسط آوای سکوت  | 

اتل متل يه بازي

اتل متل يه بازي

يه بازي مردونه
به هركسي كه صد افتاد
رييس جمهور همونه
**********
مابچه هاي محل
هر پنج تامون حاضريم
حسن علي مرتضي
محمود و مجتبي
**********
قرار شد هركسي
برنامه‌اش را بياره
براهمه بخون
شايد كه راي بياره
**********
اول حسن شروع كرد
رفت و رو سنگي ايستاد
دستشو برد توجيبش
كاغذش را درآورد
**********
گفت اگه مسئول بشم
هزارتا قصر مي سازم
هركدام را به يكي
از فاميلام مي‌سپارم
**********
وقتي كه مسئول شدم
صدتاهتل مي‌سازم
برا مسافرامون
سنگ تموم مي‌ذارم
**********
همونايي كه از قبل
با صدتا همراه مي يان
مي‌يان كه نفت ببرن
چيز ديگه نمي خوان
نوبت مجتبي شد
بادي توسينه انداخت
كاغدشو را درآورد
بعدش شروع كرد وگفت
**********
گه كه مسئول بشم
يك شبه پولدنار بشم
مي‌رم توي شمال شهر
يه مدرسه مي‌سازم
**********
يه مدرسه بزرگ
پراز زمين بازي
درسهاي اون همينه
ورزش هنر نقاشي
**********
يونيفورم بچه ها
كت شلوارهاي مشكي
اگه خداهم بخواد
كرواتي رنگي
**********
حالا بايد محمد
برنامه‌هاش را بگه
مي ره روي همون سنگ
كاغذو درمي‌آره
**********
مي گه بنام خدا
اگه كه مسئول بشم
يه باشگاه ورزشي
تو دل شهر مي سازم
**********
از بچه‌هاي محل
يه تيم خوب ‌مي‌سازم
مربي خارجي
ازبرزيل ميارم
**********
مثل برزيلي‌ها
سرها همه تاس مي‌شن
لباس تيم ملي
مثل اونا زرد مي شن
**********
مرتضي خنده‌اي كرد
كاغذش را درآورد
رفت‌و روي همون سنگ
با صداي بلند گفت
**********
حسن مي‌شه معاون
مجتبي هم وزيرم
محمد هم مشاور
علي مي‌شه مديرم
**********
بعد با كمك همه
ايران را ما مي‌سازيم
آزادي و امنيت
تو خونه‌ها مي‌آريم
**********
همه شايد شنيدند
قدرت آمريكا را
مي گن مي خواد يك شبه
فتح بكنه ايران را
**********
چندتا قرارداد خوب
با آمريكا مي بنديم
براي حفظ كشور
چشم رو خطاش مي بنديم
**********
حالا همه نگاهها
به صورت علي
همه مي خوان بدونند
برنامه اون چيه

علي از جا بلند شد
دستهاي اون مي لرزيد
نگاهي به حسن كرد
حسن به اون مي خنديد
**********
رفت روي سنگ و ايستاد
سرش را پايين انداخت
دستشو برد تو جيبش
كاغذش رو در آورد
**********
من مثل شماها
برنامه‌هاي داشتم
يكي يكي اونا را
روي كاغذ نوشتم
**********
يه مدرسه يه هتل
يه باشگاه ورزشي
يه خونه ويه ويلا
يه شهر دوست داشتني
**********
منم مثل شماها
به فكر فردا بودم
اينكه چطور يك شبه
زندگيمو بسازم
**********
اما ديدم نمي‌شه
پس بقيه چي مي شن
همونهاي كه امروز
مي خوان به ماراي بدن
**********
برنامه شخصي‌مو
از كاغذم خط زدم
برنامه مردم رو
به جاي اون نوشتم
اگركه مسئول بشم
يك شبه پولدار بشم
از حقوقم يك كمي
برسعيد مي ذارم
**********
آخه سعيد محبي
كه ممتاز كلاسه
بخاطر شهريه
شبا سركار‌مي‌ره
**********
وقتي كه مسئول شدم
كه ساختمون مي سازم
به جاي صد تا پله
يه اسانسور مي سازم
**********
چون كه محمد جواد
باباش يه مرد جنگه
اما ميگه هيچ كسي
نمي دونه چه كرده
**********
ميگه باباش يك شبه
صدتا عراقي كشته
شيميايي كه زدن
ماسكشو جا گذاشته
**********
ميگه كه چندين ساله
بابام حالش خرابه
وقتيكه بيهوش مي شه
مامانم غصه داره
**********
ميگه بايد مامانش
از48 تا پله
شوهرشو كول كنه
چون كه يك پا نداره
**********
برنامه بعدي ام
فقط مال فقراست
يه بيمارستان عادي
برا جنوب شهري هاست
بيمارستاني تميز
برا مريضايي كه
خرج دوا ندارن
پول عمل ندارن
**********
.اخه رضا اميري
كه مبصر كلاسه
ميگه مامان ريحانش
يه كليه نداره
**********
3ساله كه مريضه
خرج عمل نداره
بايد دياليز بشه
پولش رو اون نداره
**********
اتل متل زمونه
چرخيد رسيد به امروز
زمان انتخابات
بچه محل ديروز
**********
همونهايي كه ديروز
رو سنگي پاگذاشتن
يكي يكي نوبتي
برنامه ها رو گفتن
**********
ياد مياد كه اونها
از ته دل حرف زدن
تو عالم بچگي
خيلي چيزها رو گفتن
**********
يادت مياد همگي
به فكر فردا بودن
اينكه چطور يكشبه
زندگي رو بسازن
**********
حالا همون بچه ها
بزرگ و پر زور شدن
مي خوان تو انتخابات
هرجور شده ببرند
حالا به جاي روسنگ
مي‌رن پشت تريبون
برنامه اي ندارند
وعده مي‌دن فراوان
**********
همش مي‌گن اشتغال
شعار دولت ماست
اما همه مي دونند
اين وعده وادعا
**********
مردم كسي را مي خوان
كه كارنامه‌اش سفد
نمره مردونگيش
تو همه جا عالي
**********
مردم كسي را مي‌خوان
كه كور وكر نباشه
داد و دل مردم
ببينه و بشنوه
**********
ياد مياد تا ديروز
بين همه بچه‌ها
برنامه‌هاي علي
نبود مثل بقيه
**********
يادت مياد كه علي
به فكر بچه‌ها بود
فكر محمد جواد
فكر باباي اون بود
**********
سعيد محبي رو كه
شاگرد زرنگشون بود
تمام ذهن علي
به فكر كار اون بود
**********
اتل متل دوباره
زمان انتخابات
هزار هزار تا كانديد
هزار هزار تا شعار
حلا همه كانديدا
برنامه ها را گفتند
شعار ووعده‌ها را
هم گفتن وهم نوشتند
**********
حالا تموم دلها
منتظر يه مرد
يك مسئولي كه ذهنش
به فكر هرچي درد
**********
بين هزار تا كانديد
بايد يه كاري كنيم
بايد به هم بگرديم
علي را پيدا كنيم  

  علي را پيدا كنيم  

  علي را پيدا كنيم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 12:24  توسط آوای سکوت  | 

نامه سرگشاده انجمن اسلامی دانشجویان هشت دانشگاه به هاشمی رفسنجانی

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاههای شاهد، پردیس قم، سمنان، یزد، کرمانشاه، ارومیه، شهید چمران، علوم پزشکی و جندی شاپور اهواز در نامه سرگشاده ای به فیلم تبلیغاتی هاشمی رفسنجانی اعتراض کردند.

به گزارش خبگزاری "مهر"، در این نامه سرگشاده که به اکبر هاشمی رفسنجانی کاندیدای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نوشته شده، آمده است:

آقای هاشمی رفسنجانی

پیچیدگی های شرایط و مناسبات انتخاباتی و رویکرد جدید مردم در مواجهه با نامزدها، و دسترسی آسان و بی دغدغه به آراء و جلب نظر جامعه را با چالش روبرو کرده است و از این رهگذر زمینه و بستر ویژه ای را برای شفاف شدن ایده ها، افکار و دلمشغولی های سیاسی نامزدها فراهم کرده است بطوریکه با اندکی توجه و دقت در رویکردهای تبلیغاتی و مولفه های مورد تاکید آنان و میزانی مکث بر روی روش های جمع آوری آراء از سوی کاندیداها به خوبی ارتباط صادقانه و عالمانه آنان را با مردم نمایانگر می سازد و چونان آینه تصویر روشن و واقعی از اعتقاد نامزدها به شعور و بینش مردم و توجه به خدمتگزاری و یا تمایلات قدرت خواهان آنان را نشان می دهد چرا که در منطق ما « هدف وسیله را توجیه نمی کند » .

آقای هاشمی رفسنجانی

صحنه انتخابات نهم نشان داد بسیاری از نامزدها و گروه های سیاسی خرد و شعور مردم را دست کم گرفته اند و قدرت تشخیص جامعه ای را که پستی و بلندی های فراوانی را پشت سر نهاده است و در کوره حوادث تلخ و شیرین آب دیده گردیده است را به هیچ انگاشته اند به جای مواجهه صادقانه و شفاف، و نمایاندن چهره واقعی خود به مردم، سرنوشت سیاسی خویش را به مشاوران تبلیغاتی و کارشناسان جنگ روانی سپرده اند تا از آنان چهره ای مردم پسند بسازند.

آقای هاشمی رفسنجانی

ما و شما شاهدیم برخی نامزدها که برخورداری از سابقه دفاع نظامی از سرزمین و دین مردم را مساوی با انعکاس چهره خشن و خشک از خود در جامعه تلقی کرده اند با صرف هزینه تبلیغاتی سرسام آور تلاش می کنند چهره ای اتو کشیده و با نشاط از خود به جامعه معرفی نمایند و در این رویکرد آن چنان افراط کرده اند که حسن حضور بسیجی وار خویش در دفاع مقدس را عیب پنداشته و آن را کتمان می نمایند.

ما و شما شاهدیم یکی از نامزدهای انتخاباتی که تلاش کرد با اپوزیسیون نمایی و رد صلاحیت شدن از سوی شورای نگهبان خود را بزرگ جلوه دهد اکنون با مظلوم نمایی و استفاده ابزاری از جانباز اصلاحات !! رای گدایی می کند.

ما و شما شاهدیم یکی از نامزدها در شرایط سخت اقتصادی و معیشتی و بحران بی پولی جوانان با طرح ایران را سراسر کمیته امداد می نمایم در تلاش است آرای بالای 18 سال را در سبد خویش جمع نماید.

آقای هاشمی رفسنجانی

می خواهیم از موقعیت دانشجویی که مستقل از قدرت و ثروت است با شما سخن بگوییم:

روندهای مردم فریب و پوپولیستی ستادهای تبلیغاتی و انتخاباتی شما روی همه را سفید کرده است و در بعضی موارد دست شارلاتانهای تبلیغاتی غربی را هم از پشت بسته است.

ستاد های تبلیغاتی و انتخاباتی شما از یک سو با استفاده ابزاری از زنان و دختران کارناوال های تبلیغاتی به راه می اندازند و از دیگر سو با مظلوم نمایی آن را محکوم کرده و ساخته و پرداخته مخالفان خود معرفی می نمایند.

و زمانی که دختران و پسران اسکیت سوار که به طور هماهنگ از ستادهای انتخاباتی شما در برابر چشمان ناظر مردم مانور می دادند و با حرکتی موزون و موزیکال با برچسب هاشمی ابراز احساسات می کردند و این یکی دیگر قابل تکذیب کردن و ساخته و پرداخته دیگران جلوه دادن نبود این بار شما یا از وضعیت ستادهای انتخاباتی خویش اظهار بی اطلاعی کرده و یا آن را تجلی احساسات انقلابی دانسته و اظهار نموده اید نمی توانید جلوی این احساسات را بگیرید.

آقای هاشمی رفسنجانی

دوستان و مشاوران شما در این راه چنان افراط کرده اند که چنان در این مسیر پیش رفته اند که شما را مجبور کرده اند برای فائق آمدن بر نگرانی هایی که در پایگاه اجتماعی شما در انتخابات وجود دارد مانند بازیگر داستان های ملودرام با اشک و لبخند، گریه و خنده، غم و شادی، احساسات جامعه را با خواست قهرمان فیلم گره بزنید.

آقای هاشمی رفسنجانی

فیلم تبلیغاتی شما که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد آب سردی بر چهره کسانی بود که به شما اعتماد داشتند و باورشان نمی شد شما برای کسب رای حاضر باشید در دستان کارگردانی که سابقه سینمایی چنین سوژه هایی را داراست مانند موم نرم شده باشید.

آقای هاشمی رفسنجانی

فیلم تبلیغاتی شما نقطه تردید عده ای را که هنوز دل در گرو شما داشتند به علامت توقف و ایست درباره شما تبدیل کرد و هدف شما برای خدمتگزاری به عنوان مهمترین دلیل حضور در انتخابات را با علامت سوال بزرگی مواجه نمود.

آقای هاشمی رفسنجانی

آیا خود شما نیز به دقت این فیلم را قبل از پخش مورد بازبینی قرار داده بودید یا سرنوشت سیاسی خود را به حرفه های سیاسی و تبلیغاتی که شما را برای قدرت می خواهند سپردید.

آیا برخی علما و بزرگان که از شما حمایت کرده اند این فیلم را دیده بودند؟

فکر می کنید بعد از دیدن این فیلم همچنان بر نظر خویش باقی مانده اند ؟!

آقای هاشمی رفسنجانی

روز بیست و هفتم خرداد ماه، ما و شما خواهیم دید که عقلانیت مردم و رشدیافتگی سیاسی آنان نقشه پروپاگاندای (تبلیغات تجاری) سیاسی را نقش بر آب خواهد کرد و ملت با حضور پرصلابت، اندیشمندانه و محاسبه گرانه حساب و کتاب خویش را با کسانیکه به شعور مردم و حافظه تاریخی ملت بی اعتنایند، روشن خواهند کرد.

اما سخن آخر اینکه: هدف وسیله را توجیه نمی کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 14:53  توسط آوای سکوت  | 

تیر آخر - حرف آخر

باسمه تعالی
■ در بین کاندیداهای دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، تنها کسی که به معنای واقعی کلمه فیلم تبلیغاتی ساخت و ارائه داد، آقای هاشمی بود. کارهای بقیة کاندیداها کمتر جنبه فیلم گونه داشت و اگر هم بوئی از یک کار رسانه ای از سری فیلم تبلیغاتی داشتند، بسیار ضعیف و غیر حرفه ای کار شده بودند و به خاطر این مهم باید به آقای هاشمی تبریک گفت.

در چنین کارهائی اگر بخواهند جنبه فیلم گونه آن را رعایت کنند باید به عناصر یک فیلم یعنی داستان،شخصیت ها، گره های داستانی ونقاط اوج، بازیگران، کادر فنی و تکنیکی مسلط، دکوپاژ حرفه ای،دیالوگ ها و... توجه شود که الحق در فیلم آقای هاشمی ساخته کمال تبریزی همه اینها رعایت شده بود. جوانانی که انتخاب شده بودند از تیپ های متفاوت بودند(خانم ها از تیپ حزب اللهی با چادر کیپ گرفته، حزب اللهی چادری که آستینش تا آرنج بالا بود، تیپ مانتو با شال، مانتو با نیم شال و...و در بین پسرها هم از با ریش با آستین بلند تا با ریش با آستین کوتاه، بدون ریش با آستین بلند با موی بلند، بدون ریش با آستین کوتاه اندامی و ... موجود بود)،که کاملا دستچین شده بودند. سوالات و نحوه بیان آنها درست تنظیم شده بودو حرکات دوربین ها و تعدد آنها و اصرار در بیان این تعدد با نشان دادن مداوم فیلمبرداران جوان نیز جالب توجه بود. فیلم کاملا یک داستان را روایت می کرد و سوالات بیننده را درست به سمتی می برد که کارگردان می خواست. داستان گره هائی داشت و نقطه های اوج خاص کارهای تبریزی را می شد در آن دید و اگر کسی دقت می کرد، قبل از اینکه آن دختر خانم با مانتو و شال بنفش بخواهد نقش خود را در فیلم ایفاء کند کاملا می شد حدس زد که او منتظر است که کار مهمی بکند و قرار است حرف خاصی بزند و این را می شد از حساسیت دوربین ها نسبت به حرکات او فهمید. دوربین های متعدد بارها و بارها حالت بی تفاوتی همراه با عصبانیت این دختر را قبل از اینکه او حرفی بزند به بیننده ها نشان داده بودند.(لطفا فیلم را دوباره ببینید.)

آقای هاشمی، دیشب مردم ایران دیدند که شما در فیلم خود چند قطره اشک ریختید، ما هم بسیارگریه کردیم ، بسیار بیشتر از شما و تمام جوانانی که در فیلم شما نقش ایفاء کردند فقط فرق ما و شما این بود که شما در فیلم و در پیشگاه ملت ایران و ما در خلوت تنهایی خود گریه کردیم. ما به یاد امام و شهدا گریه کردیم. و به یاد تمام کسانی که در راه این انقلاب رنج بردند و زجر کشیدند از جمله خود شما، وبه یاد مادران، همسران، و فرزندان جانبازان، شهدا و آزادگان.

آقای هاشمی؛ شما را به روح امام قسم می دهیم که پاسخ دهید، آیا به نظر خود شما امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشريف) از حرف هائی که شما در فیلم تبلیغاتی خود زدید راضی بود؟ آیا اگر امام روح الله زنده بود، شما همین حرف ها را می زدید و پاسخ هایتان به آن سؤالات در مورد ادامه جنگ، روابط دختر و پسر، پوشش و فقر و فساد در جامعه و... همین ها بود که گفتید؟ آیا حرف اسلام همین است و شما برای رضای خدا حرف زدید یا برای پسند دیگران؟ و...!!!؟؟؟

■ چند جمله هم به آقای تبریزی و دست اندرکاران ساخت این فیلم عرض می کنیم:

تکنیک های شما بسیار روتین و آشکار بود، نمونه اش اینکه دوربین های شما با افراط، قبل از اینکه آن دختر دیالوگ خود را بگوید نقش او را لو داده بود و همینطور تصویری که از آن دختر هنگام ورود آقای هاشمی گرفته بودید و از همه واضح تر اشاره آقای هاشمی به آن دختر، با توجه به اینکه در آن جمع چندین نفر دیگر هم بودند که هیچ حرفی نمی زدند و سؤالات فقط توسط چند نفر خاص پرسیده می شد، چرا آقای هاشمی به آنها اشاره نکرد؟

اگر کسی کمی از فضای علوم ارتباطات و تبلیغات با خبر بود، اینها را می فهمید و دیگر آن سؤالات خاصی که مسخره جلوه می کرد(مثلاً شماره کفش شما چند است؟ آیا شما هم عاشق شده اید؟ و...) اما کاملا دقیق انتخاب شده بود و سیاستی را دنبال می کرد که شما در فیلم مارمولک دنبال می کردید یعنی نزدیک کردن روحانیت به مردم از طریق شکستن ابهت و هاله تقدس روحانیت. و در اینجا هم به دنبال نزدیک کردن آقای هاشمی به جوانان بودید و تلقین این مطلب به جوانان ایران عزیز که آقای هاشمی لولوخرخره نیست.

■ و اما حرف آخر:

آقای هاشمی شما با این فیلم تیر خلاص را به شخصیت سیاسی خود زدید و اگر هم جائی در تاریخ این مرز و بوم داشتید با تن دادن به آن فضای کودکانه در ساخته آقای تبریزی ( اشک ریختن در واکنش به بغض یک دختر هنگام گفتن دیالوگش) حقیقتا خود نیز فیلم بازی کردید و این اشتباه بزرگی بود که از سیاستمدار بزرگی چون شما بعید بود که سر بزند. شما به خاطر تعدادی رای تن به کارهائی دادید که حتی آقای خاتمی هم برای کسب آراء دست به چنین کارهائی نزد و این پایان شما بود.

اما آقای هاشمی، آن جوانانی که گرد بنز مشکی شما را گرفتند و به استقبالتان آمدند، نماینده تمام جوانان ایران اسلامی نیستند. ما نیز جوان هستیم، ایرانی ومسلمان و به هردوی اینها می بالیم و افتخار می کنیم که فرزندان امام روح الله هستیم.

ما به دنبال احیاء حق و اطفاء باطلیم و به دنبال عدالت مقدم بر توسعه و آزادی و هرچیز دیگر. ما همه هستی و تار و پودمان به ایران عزیز و اسلام گره خورده است. ما با یاد امام (ره) به دنیا آمده ایم و بزرگ شده ایم و زمانی در دبستانها امید او بوده ایم و اینک جوانیم، برومند و سرافراز به پشتوانه ایران و اسلام.

آری آقای هاشمی، ما هستیم.

جمعی از دانشجویان عدالتخواه قم، تهران، همدان،کرمان، مشهد، سیستان و بلوچستان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 0:7  توسط آوای سکوت  | 

بزرگتر از بره های گله ما کیست گرگ تر ؟!

 

اين روزها بزرگ شديم و بزرگ تر
از بره های گله ی ما کيست گرگ تر !؟

بس کن ! بس است ما! چقدر ما و چند ما !؟
چوپان گرگ خورده ی قلاده بند ما

هی هی زنان به گله ی بی سگ درون دشت
چوپان کجاست !؟ گله ام از دشت بر نگشت

چوپان دروغگوست که گرگان گرسنه اند
باور نمی کنيم بزرگان گرسنه اند

چوپان ز گرگ، گرگ ز چوپان بزرگ تر
روبه ز گرگ، شير ز روباه گرگ تر

بر سنگ خورد سنگ ترازو و وزن ها
پايان گرفت قصه ی گرگ و گوزن ها

پايان تلخ قصه به خون خفت مزرعه
وقتی گوزن مرد، برآشفت مزرعه

شبهای شوم شهوت نسناس می شکفت
خشم و خروش مزرعه با داس می شکفت

چشم گوزن لقمه ی دندان گرگ بود
چوپان پير نوکر خان بزرگ بود

خون می چکد ز چنگ که دندان رها کند
چوپان بهانه است بگو خان رها کند

خان صاحب مزارع زرين گندم است
اين راست نيست، باور بيمار مردم است

مردم نشسته اند در آوار کوخ ها
در کاخ خان نشسته و شيخ الشيوخ ها

مانده ست در شکوه شب کاخ هايشان
از گله ی گوزن فقط شاخ هايشان

گندم نما بزرگ بزرگان جو فروش
ناميده ايم گرگ بزرگان جو فروش

هين ! جو فروش نان جوين می خورد مگر !؟
ناقوس زهد غصه ی دين می خورد مگر !؟

از غصه نيم جانم و بغضم غزل شده است
اين شوکران تلخ به کامم عسل شده است

" همسايه چشم بد نرسد صاحب زر است
چون صاحب زر است يقينا اباذر است "

آنک اباذر است و بيابانی از طلا
در کاخ سرخ شوکت عثمان ديگر است

واعظ سزاست تيغ کشد از نيام خويش
جای خطابه ای که گرفتار منبر است

گيريم خر شديم به کذبی که شاخ داشت
حتی به هفت شاخ ! مراد شما خر است

فردا که مو زماست کشد روز حشر حق
قاضی شريح و طلحه و خالد برابر است

حالا دلم به حال کسی می تپد که او
يک يوسف است و گرد سرش صد برادر است

"ترسم برادران غيورش قبا کنند "
پيراهنی که لاله به لاله معطر است

پيراهنی زلاله به تن کن بهار را
صيقل بزن هلال خم ذوالفقار را

با ما به نام هرچه که داری قيام کن !
چون چشمه صاف، ساکت و جاری قيام کن !

از شهر غم گرفته ی اينجا دلم گرفت
با مردهای کوه و صحاری قيام کن !

" قل انما اعظ ..." به شب مردگان مخوان
مردند شيخ و مفتی و قاری! قيام کن !

حتی برای باور آن پيرزن که گفت
تقدير ماست گريه و زاری، قيام کن !

اين مزرعه به پنجه ی خون شخم خورده است
بايد گل و ستاره بکاری ، قيام کن !

سبزينه پوش سرخ لوای سياه چشم !
آيا سر قيام نداری !؟ قيام کن !

در سجده نيز مثل تو بايد قيام کرد
گيسو به خون خضاب نمود و سلام کرد

" يا من قتل لشدة عدله" هزار بار
فزت و رب کعبه بخوان ! روح بی قرار!

باران گرفته است غم بو ترابی ات
خون موج می زند ز دو زلف شرابی ات

سر را به تيغ و نيزه و خنجر حوالت است
محراب و تيغ در پی مرد عدالت است

محراب ابروی تو، کمان دار تيغ هاست
جز مرگ سرخ پيش تو، جای دريغ هاست

عين القضات

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 14:36  توسط آوای سکوت  | 

از چه همه عهدها را به فراموشی سپردید

گفتاری از مولایمان حضرت علی(ع) در نکوهش دنیا و دنیا پرستی

ای دنیا ! از من دور شو! افسارت را بر گردنت انداختم ، ترا رها کردم . من از چنگال تو رهائی یافته و از دامهای تو رسته ام و از لغزشگاههایت دوری گزیده ام. کجایند پیشینیانی که با شوخیهایت آنها را مغرور ساختی؟ کجا هستند ملتهائی که با زینتها و زخارف خود آنها را فریفتی؟ هان! آنها گورستانها و درون لحدها شده اند ای دنیا! سوگند به خدا اگر تو شخصی دیدنی و قالبی حسی بودی ، حدود خداوند را در مورد بندگانی که آنها را با آرزوها فریب داده ای بر تو جاری می ساختم. و کیفر پروردگار را در مورد ملتهائی که آنها را بهلاکت افکندی ، و قدرتمندانی که آنها را تسلیم مرگ و نابودی نمودی و هدف انواع بلاها قرار دادی در آنجا که نه راه پس داشته و نه راه پیش ، درباره ات بمرحله اجرا می گذاردم. هیهات! کسیکه که در لغزشگاههای تو قدم گذارد، سقوط می کند.کسی که بر امواج بلاهای تو سوار گردد، غرق می شود. اما کسی که از دامهای تو خود را برکنار دارد پیروز می گردد.آنکه از دست تو سالم رسته از این هیچ ناراحت نیست که معیشت او بتنگی گرائیده، چراکه دنیا در نظر او همچون روزی است که زمان زوال و پایان گرفتنش فرا رسیده. از من دور شو! سوگند بخدا من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازی! و زمام اختیارم را بدست تو نخواهم سپرد که بهرکجا که خواهی ببری! بخدا سوگند – سوگندی که تنها مشیت خداوند را از آن استثناء میکنم – آنچنان نفس خویش را بریاضت وادارم که بیک قرص نان – هرگاه بآن دست یابم – کاملا متمایل شود و بنمک بجای خورشت قناعت نماید، و آنقدر از چشمانم اشک بریزم که همچون چشمه ای خشک ، دیگر اشکم جاری نگردد. آیا همانگونه که گوسفندان در بیابان شکم را پر می کنند و می خوابند ، و یا دسته دیگری از آنها در آغلها از علف سیر می شوند و استراحت می کنند ؛ علی هم باید از این دو زاد و توشه بخورد و باستراحت بپردازد؟ در این صورت چشمش روشن باد! که پس از سالها عمر به چهارپایان رها شده و گوسفندانی که در بیابان می چرند اقتدا کرده است !! خوشا به حال آن کس که وظیفه واجبش را نسبت به پرودگارش ادا کرده ، سختی و مشکلات را تحمل کرده ؛ خواب را در شب کنار گذارده تا آنکه بر او غلبه کند روی زمین دراز بکشد و دست زیر سر بگذارد و استراحت کند در میان گروهی باشد که از خوف معاد چشمهایشان خواب ندارد ، پهلوهایشان برای استراحت در خوابگاهشان قرار نگرفته ، همواره لبهایشان به ذکر پروردگار در حرکت است گناهانشان بر اثر استغفار از بین رفته ، آنها حزب الله اند آگاه باشید که حزب الله رستگارانند ؛.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 18:42  توسط آوای سکوت  | 

وا اماما.............

ای امام بیا وبنگر که باز حاکمان کاخ نشینن شدند

و

 مستضعفان کوخ نشین............

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 11:19  توسط آوای سکوت  | 

بدون شرح

 

 

سکوت باید کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 0:22  توسط آوای سکوت  | 

بی پرده با هاشمی رفسنجانی

 

روزنامه کیهان در سال 82 مصاحبه ای 16 ساعته را با علی اکبر هاشمی رفسنجانی ترتیب داد که در کتابی با عنوان بی پرده با هاشمی به چاپ رسید . از آنجا که این کتاب حاوی برخی نکات روشنگر درباره ایشان و خانواده و نزدیکانشان می باشد به برخی قسمتهای آن را برای خوانندگان محترم منعکس می نمائیم .

کیهان : اولین انتخاباتی که در آن نقش پول خیلی بارز بود همین انتخابات مجلس پنجم بود. خیلی خرج و بریز و بپاش شد . ما نمونه چنین انتخاباتی را در گذشته نداشتیم . اولین انتخاباتی بود که عنصر پول نقش تعیین کننده ای بازی کرد و به طور طبیعی هم فلش به سمت همین کارگزاران ، کرباسچی و شهرداری و خرج کردن از بیت المال رفت . آن موقع این مساله خیلی سر و صدا به پا کرد و و همه مطبوعات – غیر از همشهری که خودش در این ماجرا متهم بود – انتقاد کردند . اگر شما با کارگزاران هم پیمانی احساس می کنید از این اتهام دفاع کنید .
هاشمی: اولا احساس هم پیمانی نمی کنم . ثانیا من هیچ وقت موافق نبودم که انتخابات پرخرج شود . من در تمام انتخابات یک ریال هم برای تبلیغ خودم خرج نکردم و به هیچ کس هم اجازه ندادم از طرف من پول خرج کند . هیچ وقت در مشی من خرج کردن نبود .
کیهان : شما نیازی به تبلیغ نداشتید .
هاشمی : داشتم یا نداشتم اصلا دنبال این نبودم . بعضی ها خودشان خرج هایی می کردند که من موافق نبودم . ولی آنها هم در اختیار من نبودند . مبارزه انتخاباتی بود که بعضی ها راضی بودند و فکر می کردند سیاست گرم کردن تنور انتخابات چنین ایجاب می کند . تحلیل بعضی ها این بود که این کار برای آوردن مردم به صحنه خیلی خوب است . رهبری با اینکه طرفدار رقابت بودند از این خرجها راضی نبودند . ولی فضای کشور را فضای انتخاباتی کردند .
کیهان : آیت الله خامنه ای از این وضع تبلیغات ناراحت بودند .
هاشمی : حداقل بعدا معلوم شد که ناراحت بودند . در زمان انتخابات یادم نیست که ایشان چیزی گفته باشند .
کیهان : بحث این بود که کسانی که پول خرج می کنند توقعاتی دارند .
هاشمی : این حرفهای بعد از انتخابات است . تا جایی که من می دانم ایشان گفتند : پی گیری شود که نامزدها این همه پول را از کجا آوردند که این گونه خرج کردند . من نه با اصل رقابت اینها اینگونه موافق بودم و نه با این خرجهایشان .
کیهان : این حرفهای بعد از انتخابات است . تا جایی که من می دانم ایشان گفتند پیگیری شود که نامزدها این همه پول را از کجا آورده اند که اینگونه خرج کردند . من نه با اصل اینها اینگونه موافق بودم و نه با این خرجهایشان .
کیهان : درباره کارگزاران گفتید که شکل گیری آنها علیرغم میل شما بود . اما در افکار عمومی این گونه نقش بسته است که این گروه لااقل در چند سال اخیر تحت حمایت و اشراف و نظارت شما فعالیت کرده اند و سر بزنگاه هم مورد حمایت شما هستند . آیا در ادامه فعالیت شان نقش رهبری و راهنمایی نداشته اید ؟
هاشمی : من اینها را انسانهای خوبی می دانم و ایتطور نیست که به اینها بدبین باشم . بالاخره عده ای بودند که با من کار می کردند و من هم قبولشان داشتم . این گونه به صحنه آمدن و جدا شدن را قبول نداشتم . وقتی که آمدند هیچ وقت نپذیرفتم که از آنها حمایت کنم و یا کارهایشان را به عهده بگیرم . گاهی با من مشورت می کنند . هنوز هم گاهی می آیند و مشورتهایی می کنند . من هم نظرم را می دهم . تنها منحصر به اینها نیست . خیلی ها می آیند . روحانیت مبارز هم می آیند و جلسه داریم و من هم عضو هستم . جناح راست و بعضی از جناح چپ هم می آیند . البته معتدلها زیادتر می آیند .
کیهان : قضاوت افکار عمومی این است که تصمیمات و اقدامات کارگزاران با شما چک می شود ؟
هاشمی : بالاخره اینها از دولت من بودند و بچه های من در آن حزب بودند . بعضی از مطبوعات هم به این شبهه دامن زدند . ولی واقعیت این نیست .

منبع : صفحات 233 الی 234 کتاب بی پرده با هاشمی – انتشارت کیهان

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 10:55  توسط آوای سکوت  | 

پول کارگران به جیب ...

پول کارگرانی که هاشمی را بخاطر اتخاذ سیاستهای ضد محرومین به سالن راه ندادند ، به تبلیغات گسترده خانه کارگر در شهر تهران و شهرستانها تبدیل شده است !

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 10:29  توسط آوای سکوت  | 

دوران سازندگی از نگاه یادگار امام

با شروع جنگ كشورمان يكپارچه شور و احساس شد. شعارها قوت بيشتري گرفت. مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، مرگ بر شوروي، جنگ با صدام، مبارزه با متحجرين خليج فارس مبارزه با سرمايه داران زالو صفت، همه و همه موجب مي شد كه مردم شور و حال بيشتري در استمرار راه خود پيدا كنند. امام (ره) راه را مشخص كرده بودند: «يا رهايي و يا شهادت». فشار، سختي، شهادت و ايثار، ازبين رفتن اموال وانفس براي مردم توجيه بسيار منطقي داشت. مردم همه مشكلات را پذيرفتند و راه سخت مبارزه را انتخاب كردند فقر بر رفاه برتري پيدا كرد، چرا كه امام فرموده بود يك موي كوخ نشين ها بر همه كاخ نشين ها برتري دارد. بودند افراد بسياري كه فرزندان خود را به رزمگاه بردند و براي شهادت ساير فرزندان خود از امام طلب دعا داشتند چه بسيار نوجوانان پر شوري كه سن شناسنامه اي خود را زياد كرده تا بتوانند در جبهه هاي نبرد با دشمن حاضر شوند. روحانيان مجاهد بعداز پيروزي انقلاب جذب نظام شدند و هر كدام در گوشه اي جذب نظام شدند و هر كدام در گوشه اي مشغول كار شدند و زحمات زيادي كشيدند و مي كشند. ضد انقلاب با كمك استكبار دست به ترور روحانيون بزرگوار زد. انفجار حزب جمهوري اسلامي، نخست وزيري و ترور شخصيت هاي سياسي و مذهبي و ترور ائمه جمعه از موارد قابل اشاره است. ناچار روحانيون مسئول به محافظ پناه بردند و حفاظت خود را به آنها سپردند نطفه جدايي از مردم بسته شد. ديگر محافظين اجازه نمي دادند شخصيتهاي روحاني ميان مردم بروند. بزرگترين ضرر ترورهاجدا كردن مسئولين روحاني از مردم بود. اين جدايي كم كم كار خود را انجام داد و مسئولين روحاني براحتي نمي توانستند حرف دل مردم را بشنوند. از طرف ديگر پاسدار و حفاظت داشتن از خود ژستي شد و تشريفات خلق و خوي خلقي بودن روحانيان مبارز را تغيير داد. ديگر روحانيون مسئول مانند مردم جنوب شهر در صف اتوبوس نمي ايستند. منازلشان با منازل پا برهنه ها همخواني ندارد. خورد و خوراك آنها مثل مردم نيست. مسافرت ها، وضع زن و بچه بكلي تغيير كرده است و بالاخره تجمل جاي درويشي را گرفت. فرياد امام و رهبر انقلاب بلند شد. بعضي ها ظاهر قضيه را كمي تغيير مي دهند تا آب از آسياب بيفتد. خيال مي كنند تشريفات فقط ماشين بنز است كه در آن مي نشيند در حالي كه تشريفات تنها اين نيست. تشريفات در تفكر ما رسوخ كرده است.

اگر برخي از روحانياني كه قبل از انقلاب در غم و شادي مردم شريك بودند، همانها كه سخنگوي انقلاب بودند، اگر زود به فكر علاج نيفتد خطري كه احساس مي شود ممكن است جدي گردد. اين كه روحاني وقتي حرف از مستضعف مي زند، مي گويند شعار مي دهي، به علت اين است خود عمل نمي كند، و الا اگر كه خود عمل مي كرد او شعار بي محتوي نمي دانست اگز چه به حرف او گوش ندهند.
به نظر من يكي از علل دلسردي حزب الله عزيز در مقابل مفاسد اجتماعي همين است. اين مسئله در غير روحاني هم هست ولي چون يك طلبه هستم قسمت روحاني اش را گفتم و يك غير روحاني وكيل ياوزير قسمت هاي ديگرش را بگويد. اين اساس است ديروز سختي هاي مبارزه با مردم تقسيم مي شد و مردم گرم مبارزه بي امان مي شدند ولي امروز امتيازهاي حكومت با مردم تقسيم نمي شود. لذا حزب الله حساسيت و دلگرمي سابق را ندارد البته بحث بر سر حزب اللهي اي كه اعتقادش محكم نيست كه او با خدايش و امامش پيمان بسته است كه تا هميشه در مقابل سختي ها و فريب ها بايستد و هرگز قدمي كوتاه نيايد. از طرف ديگر حرفهاي ملايم بعضي از مسئولين نظام در برابر غرب بخصوص آمريكا و سرمايه داران زالوصفت زمينه را براي مؤمنيني كه در فراز و نشيب انقلاب دنبال امام و نظام بودند مهيا مي سازد تا مورد طمع دشمن قرار گيرند. راديو هاي بيگانه با بزرگ كردن ملايمت ها جو حاكم بر نظام را به گونه اي ترسيم مي كنند كه گويي نظام و فرزندان امام از خط و روش امام جدا شده اند و راه ديگري را مي پيمايند. پرخاش روزنامه هابه يكديگر، افشا گري بدون تحقيق، حمله به مسئولين مورد اعتماد مردم به جو عدم اعتماد مردم دامن مي زند. اعمال برخي از مسئولين از قبيل نشستن با سرمايه داران فراري درآمريكا كه با اين سخن امام كه روحانيت متعهد به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنها سر آشتي نداشته و نخواهد داشت و دفاع تبليغي سراسري از اين حركت نادرست از حمله چيزهايي است كه حزب اللهي را دلسرد مي كند. عدم هماهنگي با بعضي از مواضع رهبري كه در زمان امام هم اتفاق مي افتاد و عدم مبارزه تبليغي سراسري و يا حتي موردي موجب مي شود كه عده اي از فرزندان انقلاب در حوزه ها و دانشگاهها و محافل سياسي معتقد شوند كه اين عدم هماهنگي خود سياست مورد قبولي است كه به امام در زمان امام صدمه مي زد و به رهبري معظم در اين زمان. اينها همه و همه مورد سؤال حزب الله است و اين كم خطري نيست. اثرهاي اين موضع گيري ها و رفت و آمد هاي بي حساب در دانشگاهها و حوزه ها كارخانه ها و كوچه و بازار بخصوص محافل سياسي بازتاب گسترده اي دارد كه ممكن است در دراز مدت زيانهاي غير قابل جبران به دنبال داشته باشد. بايد كاملاً توجه داشت كه براي رسيدن به رفاه اقتصادي شكست سياسي و اعتقادي نخوريم كه در مقايسه با آن رفاه، در ساير زمينه ها ضرر بيشتري عايدمان شود .من صرفاً به يكي دو مورد روشن اشاره كردم و خواستم بگويم همه چيز را به گردن آمريكا انداختن و همه ضعف ها را به پاي فاكتور خارجي نوشتن و درزير چتر اين اين شعارها از عيوب خود غافل بودن ساده لوحانه است.

امروز همه ما موظفيم سياستهاي اقتصادي دولت را پشتيباني بكنيم و دفاع از دولت وظيفه اصلي شرعي همه است ولي صرف اين كه طرحي از طرف چند اقتصاددان تهيه شده و تني چند از كساني كه مسائل اقتصادي را مي فهمند آنرا تأييد كرده اند، نبايد موجب شود تا آخر بر آن پافشاري كنيم. ما بايد از جنگ و طرح هاي كارشناسان جنگي و نتيجه جنگ اين تجربه و درس را بياموزيم كه بايد كارشناسان دولت حتماً براي طرح هاي خود زمان درنظر بگيرند و با شجاعت و صراحت با مردم حرف بزنند و بگويند كه تا فلان زمان نتيجه اين سياست اقتصادي چيست كه در صورت عدم موفقيت فوراً فكر اصلاحي كرد والا كار به جايي مي رسد كه يك مرتبه متوجه مي شويم كه هيچ راهي جز تسليم در برابر مشكلات نداريم. نتيجه اين كه با وضع اقتصادي مردم و تجمل گرايي روحانيان مبارزه و عدم كار فرهنگي درست و موضع گيري هاي بعضي از مسئولين ملايمت هاي بي مورد ديگر نبايد توقع داشته باشيم همان شور و حال اول انقلاب باقي باشد و مردم درمقابل تنش هاي سياسي و فرهنگي سر از پا نشناسند و وارد عرصه كار زار مبارزه با مفاسد اجتماعي و ميادين مبارزاتي شوند.

حاج سید احمد خمینی

 
   
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 1:48  توسط آوای سکوت  | 

اطلاعیه

بسم رب الشهداء و الصدیقین

اینجانب نویسنده ی وبلاگ قلم مخالفت خویش را با آقای هاشمی رفسنجانی که بلاگفا بنر تبلیغاتی ایشان را در تمام وبلگهای تحت پوشش خویش قرار داده اعلام مینمایم.

و متعاقباً مطالب و حقایقی را در ردِّ صلاحیت ایشان نه تنها برای احراز پست ریاست جمهوری بلکه برای حضور در رده های بالای مدیریتی نظام در وبلاگ قلم ثبت خواهم کرد.

                                                                                     و العاقِبَتُ لِلمُتَقین

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 17:52  توسط آوای سکوت  | 

حرامیان حرامتان

به جبهه ها، رشادتم

به سال ها اسارتم

خنده صبح و شامتان

حرامیان حرامتان

 

اشک دو چشم رهبرم

خون چکیده از سرم

شهر شده به کامتان

حرامیان حرامتان

 

داس عدو به گردنم

شخم عدو بر بدنم

گندم بی همتتان

حرامیان حرامتان

 

ماهی شط خون چه شد؟

عشق چه شد؟ جنون چه شد؟

دور شده ز کامتان

حرامیان حرامتان

 

هسفران هم نفس

پریده از کنج قفس

مرغ هوس به بامتان

حرامیان حرامتان

 

طبع شکم باره تان

مرکب راه وارتان

قرعه که زد به نامتان؟

حرامیان حرامتان

 

راهی صد کمین که شد؟

معبر روی مین که شد؟

معبر زیر گامتان

حرامیان حرامتان

 

برف من و بام شما

درد من و دام شما

وسعت بام و دامتان

حرامیان حرامتان

                                             ابوالفضل سپهر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 13:9  توسط آوای سکوت  | 

سکوت

سکوت را چهار دليل است که در خود کلمه سکوت مستتر است.

س : سوخته دلي ک: کسالت و : واماندگي ت: تنهايي

و ساکنان عالم بزرگترين غمشان همان علت سکوتشان است.

گاهي که اين سکوت بدليل کم صبري يا بيقراري يا عصبانيت مي شکند

دست ساکت مي شود و مسکوت آرزو مي کند که

اي کاش ساکت همان طور ساکت مي ماند

که سکوت بسياري از محتويات دل را مخفي مي کند

و همين شايد تنها حسن سکوت باشد !

همين!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 11:35  توسط آوای سکوت  | 

پوزه در آب

در من شعله‌ايست كه مي‌سوزاندم

خود را به آب مي‌زنم، آب آتش مي‌شود.

به كوه مي‌زنم، كوه شعله‌ور مي‌شود.

اما سفره‌هاي «معاويه»

رنگين‌تر از آن است كه بندگان شكم را ايمان فرا‌خواند.

كسي بفكر خيمه‌هاي سوخته نيست.

عطش در بين دو نهر آتش افروخته است

و عافيت طلبان

پوزه در آب فروبرده‌اند.

وعده حكومت فريبنده است.

حكومت «ري»

يا حكومت «غزه»

اي چشم‌ها بباريد كه هنگام گريستن است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 11:57  توسط آوای سکوت  | 

ممد نبودي ببيني......


بهروز هم رفت ممد! با آخرين لاله چيني
آزادي شهر ما را، ممد! نبودي ببيني

ممد نبودي و بودند آنان كه هرگز نبودند
عاشق تر از تو كسي نيست، ممد! تو عاشق‌تريني

محو كدام آستاني، غير هوالهو هوالهو
مانند تو عارفي كو، با روح قرآن قريني؟

آتش شدي، مي‌شدي، مي، خالي شدي،‌ ني شدي، ‌ني
بيرون شدي – دف شدي، دف ـ بي‌پوست، بي‌پوستيني

گفتي بميريم در عشق، در عشق بايد بميريم
مرديد، مرديد، مرديد،‌ با مرگ زيباتريني

در من رسوب درختان، در من غروب زمستان
ممد !كجايي كه امروز، پايان من را ببيني

ديروز، شب‌هاي سنگر،‌ امروز، ‌شب‌هاي دربند
ديروز،‌ درد حقيقي،‌ امروز،‌ درد زميني

از قله پايين بياييد! اي عارفان دروغين
ديدم كه صبحي ندارد، پايان اين شب‌نشيني                   شعري از علي رضا قزوه 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 0:4  توسط آوای سکوت  |